Lonely boy staying lonely
چرا جدیدا راجع بهش جوگیر رفتار میکنم
باید وابستگیمو کنترل کنم وگرنه پس فردا جو میگیرتم و اونو نمیتونم کنترلش کنم.
از نوجوون 14 ساله بودن (یه آدم احمق جوگیر بودن) بدم میاد.
چرا جدیدا راجع بهش جوگیر رفتار میکنم
باید وابستگیمو کنترل کنم وگرنه پس فردا جو میگیرتم و اونو نمیتونم کنترلش کنم.
از نوجوون 14 ساله بودن (یه آدم احمق جوگیر بودن) بدم میاد.
جینی>>>>>>>
وای.
جینی خیلی وایبشو میده.
حس بدی دارم از این همه چثناله
شاید تو رودروایسی مونده بود برای همین ویسامو گوش داد
چی بگم.
کاش میشد بخوابم و درسمم به تخمم باشه چون چشمام میسوزه جدی.
داشتم OnlyOneOf me رو گوش میدادم و یاد اینجا افتادم.
الان تو اتوبوسم. تو راه دندون پزشکی.
ارتودنسی بده. من فقط فک بالاییمه ولی بخاطر اون دندون نیش قشنگی که بهم نمیاد ولی ووجین رو خیلی خوشگل کرده خیلی درد میکشم.
چجوریه که به اون میاد و من شبیه... میشم؟🤣
تایپ کردن عذاب آوره. اونم با این گوشی خورد شده.
درموردش گفتم؟ مهم نیست...
اون روز کلی ویس دادم تو دیلیم
تو همشون گریه میکردم
خیلی بد.
بعدش اعصابم خورد شد و زدم دیلیمو پاک کردم کلا.
خیلی پشیمونم. دنج بود. دوسش داشتم.
حتی با اینکه یکی دیگه با همون لینک زدم... بازم هیچی cOy قبلی نمیشه.
همونطور که هیچی نیان گادوکی قبلی نمیشد...
دلم فقط آرامش میخواد.
ویویویوویویویوویویویوویویویوویویو
این چند روزه خیلی عجیب رفتار میکنم.
نمیدونم.
تموم شو دیگه...
میخوام رابطم با اون دوتا تموم شه
و اون یکی. اونم جدی وقتشه از زندگیم بره بیرون.
من دیگه دلسوزیامو کردم براش🤣
خب.
خستم.
همین.
یکم.
امروز بهترم
این هفته خیلی خسته بودم
شنبه سر زنگ ریاضی خوابیدم.
میدونین که چقدر بدخوابم یا نیازه بگم؟
نزدیک ایستگاهم. برم بهتره...
سوپر تگ ها... الان گیجم. دقیقا نمیدونم چی زدم🤣🤣🤣🤣
هرچی.
Take my hand 네가 나의 신이 되어줘
Make me ayy 온몸으로 던져 너에게
دوسش دارم.
دراما. دراما دراما.
umm nana na~ um nana.
پروفایلمو آپدیت کردم. هر روز طولانی تر از دیروزه.
بلاگفا نمیام. مدتی میشه.
چجوری میتونم؟!!!
راستی گفتم پروفایلم. زشتم نه؟
نمیدوم به چه اعتماد به نفسی دیشب همچین عکسیو گرفتم.
واقعا نمیدونم.
حس کردم قشنگم یکم. همین.
ولی الان حس میکنم نیستم.
نبودم.
شبیه خودم نیستم شاید برای همین قابل تحمله.
میدونستین عکسه بدون فیلتر و ادیته؟
روی دوربین جلوی گوشیم ترک خورده برای همین عکسام قشنگن.
فردا وقت دندون پزشکی دارم، دوباره.
امتحان عربی. کی حال داره بخونه!
قرآنم هست. و علوم.
عالیه.
همه چیز از اولش تقصیر من بوده
من همیشه دردسر درست میکنم
این همه دراما و همشونم سر من!
بابا بیخیال
این راضیه لعنتی چرا اینجوریه.
مایه دردسر!
مگه چی دارم اصلا.
این همه بحث. همش من من من من من من من من من من من من من من.
راضیه راضیه راضیه راضیه راضیه راضیه.
چرا این راضیه نمیمیره زنیکه!
رو پروفایل زوم کنین. کردین؟ درسته من همونقدر تارم.
من جدی انقدری که نشون میدم بد اخلاق نیستم
شاید حتی از نظر آدمای دورم بد اخلاق و یبس نباشم
ولی من واقعا ته دلم به چیزای اطرافم جوری که نشون میدم نگاه نمیکنم
از گرفتن یه کادو خوشحال میشم و شاید فقط یه تشکر خالی بکنم ولی تا یک هفته میتونم راجع بهش اورتینک کنم
پس در حقم لطفی انجام ندید.
سعی کنین بهم بفهمونید که فهمیدید چی میگم... میدونین؟...
نمیدونم خودمم.
خسته ام
حالت تهوع, شده داداشیم. عادی شده برام البته اگه شدید نشه.
دل درد و دل پیچه های عصبی... شایدم مشکل معده باعثشون باشه, نمیفهمم.
با گوشی مامانمم. وقتی پای کامپیوتر میام یعنی انقدر حالم بعد بوده که به یوتوب پناه اوردم.
گوشیم خیلی اذیت میکنه... الانم 5 درصده و تو شارژه.
شت. گوشی مامانمم 28 درصده... زود تمومش میکنم.
فقط... دلم هوای چسناله کرده بود یکم.
باورم نمیشه از کسایی که یه زمان عاشقشون بودم متنفر شدم. جدیدا فقط اذیت میشم.
امروزم بگایی بود. لرز شدید داشتم و دوباره هودی پسرونمو پوشیده بودم ولی این بار کسی ازم نپرسید که ترنسم یا نه. جالبه.
مثل فلجا شده بودم. پاهام میلرزید و دستام؟
عادی شده.
اون تیک عصبی لرزیدن چشمها کمتر میاد سراغم اخیرا... فقط دل درد و معده درد و سر درد و لرزیدن دستام و گریه یهوییه.
حوریه میگه رفتارام عجیبن. اینو خودش نمیگه. چشماش میگن.
نمیدونم چرا انقدر دوسش دارم. شاید چون اون دوستم داره.
چشماش میگن رفتارام عجیبه. وقتی یهو میگه "راضیه خوبی؟" "خوبی؟" "چیشده؟" "کلاهتو بردار"
جالبه. اینکه یکی نگرانت باشه و تو حتی نتونی به خودت اهمیت بدی... این بده.
من گم شدم. تو مهربونی بیخودیم که دوست دارم بیشترش کنم.
من آدم سست عنصریم.
خیلی خوش میگذره مدت طولانی با کسی کسشعر تایپ کردن و ویس دادن.
صدام خیلی بده, مخصوصا وقتی میخندم.
شنبه مامان میره وقت میگیره برای ارتودنسیم...
کاش زودتر ارتودنسی کنم.
دلم میخواد گوشیمو بشکنم. ولی نمیشه. کل خوشحالیم تو گوشیمه.
حالا که فکر میکنم... whO cares?
وقتشه به خودم بیام. اینکه من از رفتن همه ناراحت میشم دلیل نمیشه همه از رفتنم ناراحت شن.
شایدم اهمیت بدن... من دارم تلاش میکنم خودمو جای آدما بزارم.
دارم تلاش میکنم کاراییو بکنم که کسی در حق من انجام نداد.
دلم یکم خوشحالی با عشقِ تنها یکی از رو میخواد. کجایی زنیکه؟ میثط پصرم😊
چرا دیگه مثل قبلا بهمون خوش نمیگذره.
امروز بحث مشابهی رو با جین داشتم. جین خیلی وایبشو میده بهم.
وای.
دلم روزاییو میخواد که تو ایستگار اتوبوس برای فرار از نصیحت پیرزن فضولا درمورد لباسی که عروسی جونجی و ریه قراره بپوشیم حرف میزدیم.
یه کت شلوار سبز روشن, سلیقه ابدی من.
فقط تو تن مونبین, ریه, یونگسو, یوجونگ و وونگ قشنگیش مشخصه.
وای.
جوری که دارم همه سوپر تگ ها رو انتخاب میکنم...
خب. تولد اینجاست یا بود یا... یادم نیست.
نمیدونم 10 مهر بوده یا 1 مهر. ولی آره... مبارک هاها.
بیاین عکس مورد علاقمو که مدت خیلی زیادی پروفایلم تو سروش بوده رو ببینید و یکم زجه بزنید.
راستی. اون روز از ایرانا شنیدم ضجه درسته نه زجه. واقعا سرش شکست عشقی خوردم.
چیزای زیادیو اینجا نمیگم
اون روز که واقعا فروپاشی روانی رو تجربه کردم
دعوا با دوستای ریلم
هرچی
هیچی نگفتم عمیقا
از همه چیز بدم میاد ولی حس ترحم دارم حتی با اینکه خودمو از همه چیز پایین تر میبینم.
راستی عکسه رو گذاشتم؟
نه وای.

ریه خوشگله.
ریه خیلی خوشگله.
ریه واقعا خیلی خوشگله.
چجوری میتونن بگن من شبیهشم. اون کجا و من کجا.
ولی... خب شاید لبخندم شبیه لبخندش باشه
میدونین چی میگم؟
لبخند نه
یه جورایی
نمیدونم چجوری بگمش ولی دقت کردم لبای منم مثل اون کش میاد.
من سرد شدم
عصبی شدم
تیک های مزخرفم ولم نمیکنن
زود گریه میکنم
با ترک های بیکلام instinct ها هم آرامش واقعی پیدا نمیکنم
تند شدم
همش گشنمه و مثل خرس میخورم در حدی که دلم درد میگیره ولی هنوز گشنمه
با این حال غذاها بنظرم حال بهم زنن
دلم یه چیز شیرین میخواد ولی از شیرین بودن زیاد متنفرم
بدن درد الکی دارم
هورمونام بهم ریختن
از دمنوش آویشن خسته شدم
حس میکنم گل گاو زبون لازمم.
دلم میخواد تا ابد ویدئو های JunRie یوتوب رو ببینم و این مسخرست که به طرز شدیدی به عشقی که بینشونه وابستم
مزخرفه چون میدونم میتونه فن سرویس باشه
متنفرم از اینکه اینو میدونم ولی بازم خیلی قشنگه.
عشقشون قشنگه. به عنوان کسی که هیچوقت عشق رو درک نمیکنه برم قشنگه.
سرخرگ مچ دست راستم چند وقت یه بار تیر میکشه و یه جوری میشه نمیدونم چرا
و لرزش چشمام دیوونم کرده. از تیک عصبی متنفرم.
مزخرفه آخه کی چشماش میلرزه؟ این خود کلمه "مسخره" ست.
چند وقته به همه چیز میگم مسخره، لوس، مزخرف.
برای تولد حوریه میخوام براش فتوکارت از ناین و دونگهیون ببرم. از استریکیدز تو دیجیکالا پیدا میشه پس میخوام یه چیز خاص تر بهش بدم.
خوشحال کردن آدما رو دوست دارم.
اینکه به دردشون بخورم... این حسو بهم میده که اونقدرام بی مصرف نیستم و هر چقدر هم حال بهم زن باشم لاقل به کارشون میام
گشنمه.
زیر چشمام گوده، مثل همیشه. با اینکه پوست برنزه ای دارم رنگم پریده و این جالب نیست. و لبام... به طرز مزخرفی سفیدن.
درسته من همیشه لبام بی رنگ بودن ولی الان به خاکستری میزنن!
و زیر چشمام... همیشه همینجوری بودن فقط الان خیلی تو چشمه.
۳ هفته ای میشه موهای دستمو نزدم...
فردا/پس فردا باید یه حموم برم.
سوزش معده مزخرفه.
و حالت تهوع خیلی مزخرفه.
در مورد تگ ها... باید بگم شاید ولاگ ریه بتونه نجاتم بده... مدت زیادیه ندیدمش الانم نمیتونم چون با گوشی اومدم و فیلترشکن ندارم
جای پیرسینگ گوشم میسوزه.
۴ ماه رد شد ولم کن بیناموس.
شاید من یه مهربون احمقم
باورکن دلسوزی ربطی به هوش نداره
دوتا خراش سطحی روی بینیمه و جفتش کار خودمه
چرا از تنهاییم لذت نبردم؟
دلم میخواد آداماس رو دوباره ببینم
نه. مبهمه. از این گیج بودنه متنفرم.
دوباره لاک زدم، این بار سبز مات.
فکر کنم دارم به خودم اثبات میکنم دخترم
دلم نمیخواد بهش فکر کنم و البته که ذهنمو درگیر نکرده.
من تو پرت کردن حواسم عالیم! البته بجز پرت کردن حواسم از چیزایی که برام خجالت آورن. همون "چیزای زشت".
اونا رو نمیگما. امیدوارم منظورمو بفهمین.
من خیلی سطحی حرف میزنم. خیلی ساده تر از ساده. ولی مشکل اینجاست آدما فکر میکنن پشت حرفام یه منظور خاصی دارم و اون موقع همه چیز خراب میشه...
دلم میخواد برم تو خیابون راه برم
تنها.
ترک های بیکلامی که تو ورژن سیدی آلبومای instinct ئه همشون پرستیدنین.
فکر نمیکردم instinct part 1 انقدر ترک های بیکلام آرومی داشته باشه...
چون پارت دو آهنگای منتشر شدهش هم خیلی آروم بودن و این یکیا برازندهش هستن
ولی پارت یک با وجود libidO و instinct اصلا نمیشه به این ترک های آروم فکر کرد.
"i called it yOu but it is actually me"
این ترک قشنگه. میتونه هر معنی ای رو برای هر کسی بده.
21 کامنت؟ از اول شهریور تائیدشون نکرده بودم.
حس میکنم خیلی سرد جوابشونو دادم... یا هرچی.
میخواستم بابتش معذرت بخوام ولی حس کردم بهتره یکم به خودم بیام. فکر نکنم معذرت خواهی بخواد... میخواد؟ شرمنده.
اتاقو بهم ریختم بیخودی
مامان و رضوانه فردا میرن
راستی گفتم رضوانه پریود شده؟ عالیه. براش زوده یکم.
عه. دوباره میام این پست رو ادیت میکنم.
- خب. برگشتم.
فقط بهم پیام داده بود. انی وی سو... 3 دقیقه بیشتر خندیدیم؟.
کجا بودم... خب.
باید برم اتاق و وسایلمو جمع کنم.
اومده بودم پای کامپیوتر یه چند تا چیز پرینت بگیرم همین.
از فردا برای کارام برنامه ریزی میکنم و کسی خونه نیست برنامه هامو بفاک بده یسسس.
بازم کامنتاتونو فقط خوندم و تائید نکردم.
اون روزی که آخرین پست رو گذاشتم یه بحث کوچیک کردم و بغض کردم
یه چند تا پست چثناله توی دیلیم گذاشتم و نیک خوندشون و اومد پی ویم
قبلا نیک به من اعتماد کرده بود. اون شب خیلی به هم حس بهتری پیدا کردیم و آره. یهو گفتم هی هی هی اوشن تو همیشه لال مونی میگیری و فقط میگی خوبم چیزی نیست نه بابا اوکیم و آره.
یهو شروع کردم به وویس گرفتن و تمام مدت گریه کردم
و بیشتر گریه کردم چون اون نگرانم بود.
بیشتر گریه کردم چون خانوادم برام گریه کردن
اونا نگرانم بودن و برام گریه کردن.
متنفرم از اینکه بقیه برام گریه کنن
متنفرم از اینکه بقیه نگرانم باشن.
و از همه بیشتر متنفرم از خودم
اوه
من دیگه گوه بخورم وقتی میریم بیرون فلشمو بیارم
گوه بخورم برم اصلا
مگه تو خونه موندن چشه؟
اوه
از دوستای ریلم متنفرم
از این به بعد فکر کنم بودن باهاشون فقط تظاهره
خانوادم؟ اوه بازم ازشون متنفرم
تن صدام رفته بالا. نمیتونم مثل آدم حرف بزنم.
داد میزنم و عربده میکشم
کلاسام تموم شدن و مائده و پریا میخوان کلاسای منو شروع کنن
به اسم بابام نمیزاره پیچوندمشون
یه عمر بابام نمیزاشت و میپیچوندم با بهونه های خودم
این بار خودم نخواستم و فقط مخالفت بابامو بزرگش کردم همین!
از آهنگام متنفرم
اونا یه کاری میکنن از خودم متنفر شم
شاید نمیفهمه هر کلمه از حرفاش چجوری برام اهمیت دارن.
اوه من داد میزنم؟ تن صدام بلنده نه؟
شاید فکر کردی دست خودمه؟
دوباره ماسکام دارن قاطی میشن.
اوه
چرا نمیفهمه خوشم نمیاد؟
من از خودم متنفرم خب؟ خوشم نمیاد. نکن.
رابطم با همه داره بهم میریزه
با همه
سرم سنگینه
skinz رو مخمه.
"اتفاقای بد روی ریپلین، چی میدونی راجع بهش؟"
"فیس آف، نشونش بده. نشون بده چی زیر ماسکته. زیر پوستت"
سرم داره دوباره درد میگیره
"میبینم که اون ایستاده و دستتو گرفته، دستتو بزار روی شونه هاش... حالا من بیشتر سردم میشه. اما چطور میتونم ازش متنفر شم؟ اون یه فرشتست. اما بعدش دوباره یه جورایی آرزو میکنم کاش اون مرده بود همونطور که کنارت قدم میزد. "
الان دیوونه میشم.
"قلب من قلب توئه، اطراف رو نگاه کن. چیزی برای نگرانی نیست. اگه همه چیزمو از دست بدم هم ناراحت نمیشم چون تو قراره من بشی و من قراره تو بشم."
یونگمین سولو دبیو کرده گیگیلیلی.
کامنتاتونو هنوز ندیدم و نخوندم. انی وی سو...
از شنبه تا شنبه هفته دیگه تنهام پس میتونم به بلاگفا هم سر بزنم و تائیدشون کنم.
شایدم نیومدم...
خستم
همه چیز برام مبهمه
گیجم و حس مست بودن دارم
هیچ کاری انجام نمیدم و روزام با دراز کشیدن و هیچ کاری نکردن میگذره
فردا امتحان عملی و کتبی دارم و میدونم میرینم ولی گگگگ بدرک حالا چیز مهمی هم نیست
اوه الان ناخنامو دیدم و دلم خواست بگمش.
دیشب هوس کردم بیشتر دختر باشم و اومدم لاک بزنم اما دیدم لاک مشکیم خشکه و لاک دیگه ای ندارم پس از مامانم یه صدفی گرفتم و فهمیدم دستام حتی وقتی عصبی نیستم هم میلرزن، ناخنام خیلی کج و معوجن و لاک سفید اصلا بهم نمیاد.
ولی یه تجربه جدید بدک هم نیست...
از مامان اجازه گرفتم میشه اینستاگرام داشته باشم؟ و در کمال تعجب مخالفتی نکرد و گفت بیا.
آره. اگه بابا بفهمه زنده نمیمونم فکر کنم.
چرا دستام اینجورین وای
شبا تب میکنم. از حساسیت فصلی متنفرم.
خوابم میاد. دیشب ۵ خوابیدم. قرار بود ۲ بخوابم ولی ۳ تصمیم گرفتم جدی بخوابم
و تا ۵ توی شاد پیامای قدیمیمون رو میخوندم.
چجوریه که قبلا انقدر کث میگفتیم و شاد بودیم؟ هیچ چیز ابدی نیست درسته؟.
اگه اردو رو بپیچونن و کنسلش کنن اونقدرام ضرر نمیکنم. به هر حال پیاده روی مشهد قراره حوصلمو سر ببره همون بهتر که نرم...
امیدوارم حوریه ام بیاد
دیشب کلی ساب فرستادم براش ولی میدونم اعتقاد نداره.
به هر حال خودمم خیلی گوش کردم.
دارم به این فکر میکنم من چرا انقدر آهنگای کمی از اونلی وان آف دارم؟
ولی با همونا بیشتر از کل خوشحالیام (بجز سریالام. انی وی سو) حال میکنم.
ultimate bliss>>>>>>
موهام دارن میریزن
روی دستمم که اون لکه کوفتیه که دیگه دیده هم نمیشه و فقط میخاره
دستام بیشتر از قبل میلرزن
صدام میلرزه و مثل همیشه قطع و وصل میشه(هاها)
لکنتمم از قبل بیشتر شده
آیا در شرف مرگ هستم؟ عاح.
بتنتیباتنلبنبر چرا اینجا یکم ناراحتم... درسته وب قبلی اصلا اون راحتی قبلی رو نداشتم ولی اینجا هم نا آشناست برام)
ازش خوشم میاد
تعریف میکنم.
پریشب مست بودم نه؟ عاح نمیخوام یادآوریش کنم.
... چرا برنمیگردیم به قدیم؟ به همون روزای حرف زدن درمورد گیف اون زنبوری که ابروهاشو تو هوا تکون میده، اون سگی که به بیرون خیره شده و غیره. دلم اون سه روز اولیو میخواد که به اندازه یک سال حرف زدنم با بقیه باهاش حرف زدم و دلم میخواد همه حرفامون دوباره تکرار شه و دوباره بعد 3 ماه برسیم به خودکشی 9.
وای...
دستمو سوزوندم.
دروغ چرا. بهش وابسته شدم. من واقعا به یه همچین دوستی نزدیک خودم نیاز دارم. اون روز که چثناله کردم بهم گفت منو بیشتر از دوستای ریلش دوست داره... با خوندنش دوباره گریه کردم. من لیاقت همچین دوستاییو ندارم.
لینک اون پست رو ادامه میزارم. میخوام در آینده برم بخونمش و گریه کنم و بخندم.
کدوم احمقی میشینه با بچه ۲ ساله موزیک ویدئو میبینه؟
من من.
ولی مانیسا>>>>
اصلا منو مانیسا شما همه
هع
عینک دودی-