Lonely boy staying lonely
چرا جدیدا راجع بهش جوگیر رفتار میکنم
باید وابستگیمو کنترل کنم وگرنه پس فردا جو میگیرتم و اونو نمیتونم کنترلش کنم.
از نوجوون 14 ساله بودن (یه آدم احمق جوگیر بودن) بدم میاد.
چرا جدیدا راجع بهش جوگیر رفتار میکنم
باید وابستگیمو کنترل کنم وگرنه پس فردا جو میگیرتم و اونو نمیتونم کنترلش کنم.
از نوجوون 14 ساله بودن (یه آدم احمق جوگیر بودن) بدم میاد.
داشتم OnlyOneOf me رو گوش میدادم و یاد اینجا افتادم.
الان تو اتوبوسم. تو راه دندون پزشکی.
ارتودنسی بده. من فقط فک بالاییمه ولی بخاطر اون دندون نیش قشنگی که بهم نمیاد ولی ووجین رو خیلی خوشگل کرده خیلی درد میکشم.
چجوریه که به اون میاد و من شبیه... میشم؟🤣
تایپ کردن عذاب آوره. اونم با این گوشی خورد شده.
درموردش گفتم؟ مهم نیست...
اون روز کلی ویس دادم تو دیلیم
تو همشون گریه میکردم
خیلی بد.
بعدش اعصابم خورد شد و زدم دیلیمو پاک کردم کلا.
خیلی پشیمونم. دنج بود. دوسش داشتم.
حتی با اینکه یکی دیگه با همون لینک زدم... بازم هیچی cOy قبلی نمیشه.
همونطور که هیچی نیان گادوکی قبلی نمیشد...
دلم فقط آرامش میخواد.
ویویویوویویویوویویویوویویویوویویو
این چند روزه خیلی عجیب رفتار میکنم.
نمیدونم.
تموم شو دیگه...
میخوام رابطم با اون دوتا تموم شه
و اون یکی. اونم جدی وقتشه از زندگیم بره بیرون.
من دیگه دلسوزیامو کردم براش🤣
خب.
خستم.
همین.
یکم.
امروز بهترم
این هفته خیلی خسته بودم
شنبه سر زنگ ریاضی خوابیدم.
میدونین که چقدر بدخوابم یا نیازه بگم؟
نزدیک ایستگاهم. برم بهتره...
سوپر تگ ها... الان گیجم. دقیقا نمیدونم چی زدم🤣🤣🤣🤣
هرچی.
Take my hand 네가 나의 신이 되어줘
Make me ayy 온몸으로 던져 너에게
دوسش دارم.
دراما. دراما دراما.
umm nana na~ um nana.
پروفایلمو آپدیت کردم. هر روز طولانی تر از دیروزه.
بلاگفا نمیام. مدتی میشه.
چجوری میتونم؟!!!
راستی گفتم پروفایلم. زشتم نه؟
نمیدوم به چه اعتماد به نفسی دیشب همچین عکسیو گرفتم.
واقعا نمیدونم.
حس کردم قشنگم یکم. همین.
ولی الان حس میکنم نیستم.
نبودم.
شبیه خودم نیستم شاید برای همین قابل تحمله.
میدونستین عکسه بدون فیلتر و ادیته؟
روی دوربین جلوی گوشیم ترک خورده برای همین عکسام قشنگن.
فردا وقت دندون پزشکی دارم، دوباره.
امتحان عربی. کی حال داره بخونه!
قرآنم هست. و علوم.
عالیه.
همه چیز از اولش تقصیر من بوده
من همیشه دردسر درست میکنم
این همه دراما و همشونم سر من!
بابا بیخیال
این راضیه لعنتی چرا اینجوریه.
مایه دردسر!
مگه چی دارم اصلا.
این همه بحث. همش من من من من من من من من من من من من من من.
راضیه راضیه راضیه راضیه راضیه راضیه.
چرا این راضیه نمیمیره زنیکه!
رو پروفایل زوم کنین. کردین؟ درسته من همونقدر تارم.
امروز خیلی مبهمه برام
چیشد دقیقا
من با حوریه کاپ زدم الان؟.
آدم وقتی عاشق یه نفره دلش میخواد طرف براش چیکار کنه؟ بگید منم همون کارو کنم.
ترجیح میدادم فقط دوست باشیم. از دراما میترسم!
بار اولمه. باید چیکار کنم دقیقا.
حس میکنم زیادی دارم بزرگش میکنم. کاش زودتر کاپ بزنه...
این آهنگ خیلی قشنگه.
Yeah, hanging around stuck in 여기에
네가 떠나간 자리에
홀로 남겨져 떠도네
숨을 쉴 수 없어 난 even though I don't know, oh
این پارتش قشنگه. ریتمش با بقیه آهنگ فرق داره.
میدونم الان کسایی هستن سروش که شاید نگرانمن
شاید
ششاااایییددد.
ولی از صبح وایفا به گوشیم وصل نمیشد.
Baby, where do you go no more
Got mind right, I'm getting stuck in nah
دوسش دارم.
گوشواره هام پایین بودن، وسط اتاق عزیز جون، درست جایی که یک ساعت و خورده ای پیش خواب بودم.
خستگی تو بدنم مونده
چهارشنبه میرم دندون پزشکی برای ارتودنسی
توی یه جلسه حل میشه؟ فکر نمیکنم.
عربی چیز زیادی نمیفهمم.
گفتم گوشی لعنتیم آخر کار خودشو کرد؟
کارت SDم سوخت.
الان یه حس افسردگی مزمن دارم
دلم میخواد بشینم ضجه بزنم.
برم عربیامو حل کنم بعدشم علوم بخونم.
قبلشم انرژی زای مورد علاقم، شیر!
خیلی معتاد شیر شدم. هر روز دو لیوان حداقل میخورم.
شیر خوبه.
یه کیک صبحانه میزارم مایکروفر که گرم شه، بعدش با یه لیوان بزرگ شیر میخورمش.
خیلی لذت بخشه. حس تازگی میده.
این حس تازگی و آرامش بخش بودنشو 2 هفته پیش دوشنبه کشف کردم. همون روزی که از شدت عصبی بودن وسط هال راه میرفتم و توی دیلیم ویسای چرت و پرت میدادم و بلند بلند به خودم میخندیدم.
من آدمیم که میتونم عصبی بودنمو کنترل کنم ولی اون روز جدی اوضاعم انقدر وخیم بود که زد به سرم و نشستم کلی کسشعر گفتم.
دوست ندارم به بقیه مشکلمو بگم
حس میکنم اونا به اندازه کافی مشکل دارن و من فقط بد تر میکنم اوضاعو
از یه طرفم میدونم اونقدر مهم نیستم که بشینن برای من حرص بخورن
نمیدونم.
من فقط آدمیم که هر چیزی که بهش فکر میکنم رو به زبون میارم
یجورایی.
یه جورایی.
خسته ام
حالت تهوع, شده داداشیم. عادی شده برام البته اگه شدید نشه.
دل درد و دل پیچه های عصبی... شایدم مشکل معده باعثشون باشه, نمیفهمم.
با گوشی مامانمم. وقتی پای کامپیوتر میام یعنی انقدر حالم بعد بوده که به یوتوب پناه اوردم.
گوشیم خیلی اذیت میکنه... الانم 5 درصده و تو شارژه.
شت. گوشی مامانمم 28 درصده... زود تمومش میکنم.
فقط... دلم هوای چسناله کرده بود یکم.
باورم نمیشه از کسایی که یه زمان عاشقشون بودم متنفر شدم. جدیدا فقط اذیت میشم.
امروزم بگایی بود. لرز شدید داشتم و دوباره هودی پسرونمو پوشیده بودم ولی این بار کسی ازم نپرسید که ترنسم یا نه. جالبه.
مثل فلجا شده بودم. پاهام میلرزید و دستام؟
عادی شده.
اون تیک عصبی لرزیدن چشمها کمتر میاد سراغم اخیرا... فقط دل درد و معده درد و سر درد و لرزیدن دستام و گریه یهوییه.
حوریه میگه رفتارام عجیبن. اینو خودش نمیگه. چشماش میگن.
نمیدونم چرا انقدر دوسش دارم. شاید چون اون دوستم داره.
چشماش میگن رفتارام عجیبه. وقتی یهو میگه "راضیه خوبی؟" "خوبی؟" "چیشده؟" "کلاهتو بردار"
جالبه. اینکه یکی نگرانت باشه و تو حتی نتونی به خودت اهمیت بدی... این بده.
من گم شدم. تو مهربونی بیخودیم که دوست دارم بیشترش کنم.
من آدم سست عنصریم.
خیلی خوش میگذره مدت طولانی با کسی کسشعر تایپ کردن و ویس دادن.
صدام خیلی بده, مخصوصا وقتی میخندم.
شنبه مامان میره وقت میگیره برای ارتودنسیم...
کاش زودتر ارتودنسی کنم.
دلم میخواد گوشیمو بشکنم. ولی نمیشه. کل خوشحالیم تو گوشیمه.
حالا که فکر میکنم... whO cares?
وقتشه به خودم بیام. اینکه من از رفتن همه ناراحت میشم دلیل نمیشه همه از رفتنم ناراحت شن.
شایدم اهمیت بدن... من دارم تلاش میکنم خودمو جای آدما بزارم.
دارم تلاش میکنم کاراییو بکنم که کسی در حق من انجام نداد.
دلم یکم خوشحالی با عشقِ تنها یکی از رو میخواد. کجایی زنیکه؟ میثط پصرم😊
چرا دیگه مثل قبلا بهمون خوش نمیگذره.
امروز بحث مشابهی رو با جین داشتم. جین خیلی وایبشو میده بهم.
وای.
دلم روزاییو میخواد که تو ایستگار اتوبوس برای فرار از نصیحت پیرزن فضولا درمورد لباسی که عروسی جونجی و ریه قراره بپوشیم حرف میزدیم.
یه کت شلوار سبز روشن, سلیقه ابدی من.
فقط تو تن مونبین, ریه, یونگسو, یوجونگ و وونگ قشنگیش مشخصه.
وای.
جوری که دارم همه سوپر تگ ها رو انتخاب میکنم...
خب. تولد اینجاست یا بود یا... یادم نیست.
نمیدونم 10 مهر بوده یا 1 مهر. ولی آره... مبارک هاها.
بیاین عکس مورد علاقمو که مدت خیلی زیادی پروفایلم تو سروش بوده رو ببینید و یکم زجه بزنید.
راستی. اون روز از ایرانا شنیدم ضجه درسته نه زجه. واقعا سرش شکست عشقی خوردم.
چیزای زیادیو اینجا نمیگم
اون روز که واقعا فروپاشی روانی رو تجربه کردم
دعوا با دوستای ریلم
هرچی
هیچی نگفتم عمیقا
از همه چیز بدم میاد ولی حس ترحم دارم حتی با اینکه خودمو از همه چیز پایین تر میبینم.
راستی عکسه رو گذاشتم؟
نه وای.

ریه خوشگله.
ریه خیلی خوشگله.
ریه واقعا خیلی خوشگله.
چجوری میتونن بگن من شبیهشم. اون کجا و من کجا.
ولی... خب شاید لبخندم شبیه لبخندش باشه
میدونین چی میگم؟
لبخند نه
یه جورایی
نمیدونم چجوری بگمش ولی دقت کردم لبای منم مثل اون کش میاد.
شاید من یه مهربون احمقم
باورکن دلسوزی ربطی به هوش نداره
دوتا خراش سطحی روی بینیمه و جفتش کار خودمه
چرا از تنهاییم لذت نبردم؟
دلم میخواد آداماس رو دوباره ببینم
نه. مبهمه. از این گیج بودنه متنفرم.
دوباره لاک زدم، این بار سبز مات.
فکر کنم دارم به خودم اثبات میکنم دخترم
دلم نمیخواد بهش فکر کنم و البته که ذهنمو درگیر نکرده.
من تو پرت کردن حواسم عالیم! البته بجز پرت کردن حواسم از چیزایی که برام خجالت آورن. همون "چیزای زشت".
اونا رو نمیگما. امیدوارم منظورمو بفهمین.
من خیلی سطحی حرف میزنم. خیلی ساده تر از ساده. ولی مشکل اینجاست آدما فکر میکنن پشت حرفام یه منظور خاصی دارم و اون موقع همه چیز خراب میشه...
دلم میخواد برم تو خیابون راه برم
تنها.
ترک های بیکلامی که تو ورژن سیدی آلبومای instinct ئه همشون پرستیدنین.
فکر نمیکردم instinct part 1 انقدر ترک های بیکلام آرومی داشته باشه...
چون پارت دو آهنگای منتشر شدهش هم خیلی آروم بودن و این یکیا برازندهش هستن
ولی پارت یک با وجود libidO و instinct اصلا نمیشه به این ترک های آروم فکر کرد.
"i called it yOu but it is actually me"
این ترک قشنگه. میتونه هر معنی ای رو برای هر کسی بده.
سردمه چون هوا سرده
من انقدر تباه و سادم.
از چیزی که فکر میکنید بیشتر.
گردنم درد میکنه
کل گردنم به بالا درد میکنه
حساسیت فصلی نگاییدم که.
۲ روزه از شر "آجی گوردی" در امانم ولی طوطیش منو گاییده
از کسایی که چپ میرن راست میان میگن گاییدم/نگاییدم بدم میاد، همچنان من ۴ و نیم صبح:
حالمکث.
جوری که امشب نتونستم هیچ گوهی بخورم<<<
اینکه هیچویت هیچ گوهی نمیتونم بخورم و هیچ کمکی نمیتونم به بقیه بکنم خیلی داره تو فرق سرم کوبیده میشه.
دلم بازم گریه میخواد
گوریه.
گوریه = برو ریه
چرا به ریه میگید بره؟ بغض*
عه اومدی دصطم؟
نه دسطم
الان چی دسصطم؟
سین نکرده تبطنبهسخف
دلم میخواد دوباره تا صبح بخندیم
شاید به جورابای تورتوری پرنسسیِ ۶
شاید به تخت سریع
شاید به مواد کشیدن ۹
شاید به تولد شوهرش
وایسا مگه تولد یونجون نبود؟
مگه پریروزم تولد نامجون نبود؟
تولد هانه؟ تولد فلیکس نزدیکه ها ۲۵ امه
خبسحعسحفسفخس حس میکنم تولد یکیو یادم رفته.
تولد کی این دور و بر بود؟
چرا همش تولده
نیاز دارم برای همشون ریمایندر بزارم
سرم درد میکنه
به پایین عادت ندارم. خوابم نمیبره...
گشنمه حتی با اینکه از صبح ۴ تا آلو و ۳ تا ویفر یا شایدم ۴ تا و چند قاشق بستنی مونده و یه پیاله شله زرد و نصف پرس برنج و مرغ خوردم.
کل روز همینا رو خوردم ولی بازم کم نیستا
دلم کورن داگی چیزی میخواد لعنتی نه شله زرد شیرین.
شیرینههه. نمیخوام.
سرم درد میکنه و اینجا خوابم نمیبره
چرا اینو میگم
من هیچ جا خوابم نمیبره
و دیشبم با اینکه دیر خوابیدم لاقل خوابیدم و وقتی بیدارشدم اصلا نفهمیدم خوابیده بودم.
خوابم میاد.
نیاز دارم شبا زودتر و بهتر بخوابم...
کیفیت خوابم زیر صفره.
باشه ولی دیشب شارلوت جدی برام لالایی خوند؟
هنوزم میتونم با فکر کردن بهش گریه کنم.
21 کامنت؟ از اول شهریور تائیدشون نکرده بودم.
حس میکنم خیلی سرد جوابشونو دادم... یا هرچی.
میخواستم بابتش معذرت بخوام ولی حس کردم بهتره یکم به خودم بیام. فکر نکنم معذرت خواهی بخواد... میخواد؟ شرمنده.
اتاقو بهم ریختم بیخودی
مامان و رضوانه فردا میرن
راستی گفتم رضوانه پریود شده؟ عالیه. براش زوده یکم.
عه. دوباره میام این پست رو ادیت میکنم.
- خب. برگشتم.
فقط بهم پیام داده بود. انی وی سو... 3 دقیقه بیشتر خندیدیم؟.
کجا بودم... خب.
باید برم اتاق و وسایلمو جمع کنم.
اومده بودم پای کامپیوتر یه چند تا چیز پرینت بگیرم همین.
از فردا برای کارام برنامه ریزی میکنم و کسی خونه نیست برنامه هامو بفاک بده یسسس.
بازم کامنتاتونو فقط خوندم و تائید نکردم.
اون روزی که آخرین پست رو گذاشتم یه بحث کوچیک کردم و بغض کردم
یه چند تا پست چثناله توی دیلیم گذاشتم و نیک خوندشون و اومد پی ویم
قبلا نیک به من اعتماد کرده بود. اون شب خیلی به هم حس بهتری پیدا کردیم و آره. یهو گفتم هی هی هی اوشن تو همیشه لال مونی میگیری و فقط میگی خوبم چیزی نیست نه بابا اوکیم و آره.
یهو شروع کردم به وویس گرفتن و تمام مدت گریه کردم
و بیشتر گریه کردم چون اون نگرانم بود.
بیشتر گریه کردم چون خانوادم برام گریه کردن
اونا نگرانم بودن و برام گریه کردن.
متنفرم از اینکه بقیه برام گریه کنن
متنفرم از اینکه بقیه نگرانم باشن.
و از همه بیشتر متنفرم از خودم
اوه
من دیگه گوه بخورم وقتی میریم بیرون فلشمو بیارم
گوه بخورم برم اصلا
مگه تو خونه موندن چشه؟
اوه
از دوستای ریلم متنفرم
از این به بعد فکر کنم بودن باهاشون فقط تظاهره
خانوادم؟ اوه بازم ازشون متنفرم
تن صدام رفته بالا. نمیتونم مثل آدم حرف بزنم.
داد میزنم و عربده میکشم
کلاسام تموم شدن و مائده و پریا میخوان کلاسای منو شروع کنن
به اسم بابام نمیزاره پیچوندمشون
یه عمر بابام نمیزاشت و میپیچوندم با بهونه های خودم
این بار خودم نخواستم و فقط مخالفت بابامو بزرگش کردم همین!
از آهنگام متنفرم
اونا یه کاری میکنن از خودم متنفر شم
شاید نمیفهمه هر کلمه از حرفاش چجوری برام اهمیت دارن.
اوه من داد میزنم؟ تن صدام بلنده نه؟
شاید فکر کردی دست خودمه؟
دوباره ماسکام دارن قاطی میشن.
اوه
چرا نمیفهمه خوشم نمیاد؟
من از خودم متنفرم خب؟ خوشم نمیاد. نکن.
رابطم با همه داره بهم میریزه
با همه
سرم سنگینه
skinz رو مخمه.
"اتفاقای بد روی ریپلین، چی میدونی راجع بهش؟"
"فیس آف، نشونش بده. نشون بده چی زیر ماسکته. زیر پوستت"
سرم داره دوباره درد میگیره
"میبینم که اون ایستاده و دستتو گرفته، دستتو بزار روی شونه هاش... حالا من بیشتر سردم میشه. اما چطور میتونم ازش متنفر شم؟ اون یه فرشتست. اما بعدش دوباره یه جورایی آرزو میکنم کاش اون مرده بود همونطور که کنارت قدم میزد. "
الان دیوونه میشم.
"قلب من قلب توئه، اطراف رو نگاه کن. چیزی برای نگرانی نیست. اگه همه چیزمو از دست بدم هم ناراحت نمیشم چون تو قراره من بشی و من قراره تو بشم."
یونگمین سولو دبیو کرده گیگیلیلی.
کامنتاتونو هنوز ندیدم و نخوندم. انی وی سو...
از شنبه تا شنبه هفته دیگه تنهام پس میتونم به بلاگفا هم سر بزنم و تائیدشون کنم.
شایدم نیومدم...
خستم
همه چیز برام مبهمه
گیجم و حس مست بودن دارم
هیچ کاری انجام نمیدم و روزام با دراز کشیدن و هیچ کاری نکردن میگذره
فردا امتحان عملی و کتبی دارم و میدونم میرینم ولی گگگگ بدرک حالا چیز مهمی هم نیست
اوه الان ناخنامو دیدم و دلم خواست بگمش.
دیشب هوس کردم بیشتر دختر باشم و اومدم لاک بزنم اما دیدم لاک مشکیم خشکه و لاک دیگه ای ندارم پس از مامانم یه صدفی گرفتم و فهمیدم دستام حتی وقتی عصبی نیستم هم میلرزن، ناخنام خیلی کج و معوجن و لاک سفید اصلا بهم نمیاد.
ولی یه تجربه جدید بدک هم نیست...
از مامان اجازه گرفتم میشه اینستاگرام داشته باشم؟ و در کمال تعجب مخالفتی نکرد و گفت بیا.
آره. اگه بابا بفهمه زنده نمیمونم فکر کنم.
چرا دستام اینجورین وای
شبا تب میکنم. از حساسیت فصلی متنفرم.
خوابم میاد. دیشب ۵ خوابیدم. قرار بود ۲ بخوابم ولی ۳ تصمیم گرفتم جدی بخوابم
و تا ۵ توی شاد پیامای قدیمیمون رو میخوندم.
چجوریه که قبلا انقدر کث میگفتیم و شاد بودیم؟ هیچ چیز ابدی نیست درسته؟.
اگه اردو رو بپیچونن و کنسلش کنن اونقدرام ضرر نمیکنم. به هر حال پیاده روی مشهد قراره حوصلمو سر ببره همون بهتر که نرم...
امیدوارم حوریه ام بیاد
دیشب کلی ساب فرستادم براش ولی میدونم اعتقاد نداره.
به هر حال خودمم خیلی گوش کردم.
دارم به این فکر میکنم من چرا انقدر آهنگای کمی از اونلی وان آف دارم؟
ولی با همونا بیشتر از کل خوشحالیام (بجز سریالام. انی وی سو) حال میکنم.
ultimate bliss>>>>>>
باشه ولی اینجا اصلا مثل وب قبلیم راحت نیست.
اونجا هم راحت نبود. اگه راحت بود که یه وب دیگه نمیزدم؟!
فقط اینجا هم نمیتونم چیزی بنویسم. شاید بهترین کار اینه که فقط از بلاگفا برم.
دیروز بعد اون کلاس مزخرف با مهدیه حرف زدیم
پسرش اذیتش میکرد و خسته بنظر میومد پس ما هم ترجیح دادیم بگیم این جلسه رو بیخیال شیم ولی اون صبر کرد و به حرفامون گوش داد و پسرشم با قاب گوشی من بازی کرد و از بغل مائده بیرون نمیومد
و "میکاسا شیییی" هم اصلا اهمیتی بهمون نمیداد و سرش تو گوشیش بود. باشه منم گوشیمو به آدمای اطرافم ترجیح میدم ولی آخه این جالبه که همچین پیامیو وقتی برگشتم دریافت کردم ازش:
توئه لعنتی اصلا گوش نمیدی ما چی میگیم همش هندزفری تو گوشته و توقع داری تو بحثمون باشی؟ گاهی اوقات میتونم خیلی فحاشی کنم.
وای. من تاحالا کلی باهاش سر این بحث کردم. خیییییلی.
اون رو بیخیال. در مورد مهدیه میخواستم بگم...
آره. اون حرفامونو گوش داد و ما هم ذوق کردیم)
آخرش ازش پرسیدیم "نظر کلی شما درمورد همجنسگرایی چیه؟ اگه پسر خودتون گی باشه طردش میکنید یا برعکس ازش حمایت میکنید؟"
و جوابی که داد خیلی خوشحالم کرد. نمیتونم دقیقا بگمش چون من حافظه ضعیفی دارم ولی خلاصه مکالممون آخر بحث همچین چیزی بود:
من با همجنسگرایی مخالف نیستم و حتی موافقم و میتونم طرفداری کنم ازشون و پسرم رو هم قرار نیست طردش کنم فقط مشکل من اون همجنسبازیه ست
- یعنی کل مشکل شما اون رابطه جنسیه؟
درسته چون بهرحال اون رابطه قرار نیست نرمال باشه و از لحاظ جسمی و روحی آسیب میزنه به هر دو طرف
پس امیدوارم پسرم انقدر منطقی باشه که حرف های منو بپذیره و سمتش نره.
- اگه پسرتون عاشق باشه چی؟
درسته اون نمیتونه جلوی عشقش رو بگیره و منم خوشحال نمیشم از اینکه پسرم وقتی بزرگ شد با یه پسر دیگه رابطه جنسی برقرار کنه چون براش آسیب زاست
- پس قراره از اون کسی که عاشق هم هستن دورش کنید؟
نه. مسلما نه چون پسرم قراره افسرده و گوشه گیر بشه همچنین من با اون دوستش یا حالا مشعوقه ش مشکلی ندارم
درکل آره. پس داشت میگفت حتی پسرم گی باشه هم من ازش حمایت میکنم و اگه بفهمم با یه پسر دیگه زارتان زورتان کرده هم فقط بهش میگم براش آسیب زائه و امیدوارم بفهمه نه اینکه از دوست پسرش دور نگهش دارم.
حقیقتا به پسرش حسودیم شد... البته حالا که فکرشو میکنم من نه پسرم نه لزبینم پس نیازی نیست خیلی حسادت کنم چون شاید مهدیه توی همه چیز انقدر اوپن مایند نباشه... در کل توقع نداشتم از همچین آدمی همچین حرفاییو بشنوم.
سگه مرد)))
چهارشنبه موقع راه رفتن گردنم میخارید
نشونه چیه؟
باید یادآوری کنم دلم میخواد دستمو قطع کنم؟
فکر میکرد ازش بدم میاد یا باهاش راحت نیستم
اما من اصلا هیچ حسی بهش نداشتم.
چجوری باید بهش بفهمونم؟ کمک.
چشمام میسوزه... نباید اون جوری میزدم زیر گریه.
ولی فرق داشت. اون داشت به سادگی به همه اون چیزی که دوست داشتم و همه هنر نداشته ام و همه عرضه و لیاقت نداشته ام و همه تلاشایی که کردم برای اینکه راضیش کنم میرید.
مامان میگفت اهمیت نده.
اهمیت ندم؟ اون پدرمه. من واقعا برام مهم نیست بقیه راجع بهم چی فکر میکنن ولی بابا فرق داره. من همه تلاشمو میکنم که شبیه اون دختری باشم که میخواست داشته باشه ولی نیستم.
لاین آرت نقاشیم با گریه پیش رفت. هنوزم چشمام میسوزه. فکر کنم نباید بعدش حموم میرفتم.
دستم میخاره لعنتی. یه سه هفته ای میشه اینجوریه... کاش جای نیش پشه بود وای.
فردا میخوایم با خاله اینا بریم استخر. ودف! واقعا حال ندارم. جسله آخر کلاسم مونده ولی خانم آقایی خبری نداده...
امروز تو جلسه درمورد ال جی بی تی صحبت کردیم و حس خوبی داشت از اینکه مهدیه و الهه به حرفامون گوش میدادن بدون اینکه بهمون بپرن.
ولی حوریه خیلی رو مخمه...
چهارشنبه به مائده قول داده بوده ولش نکنه ولی اصلا سمتمون هم نیومد. تقصیر منه. باید از مائده فاصله میگرفتم...
گیفی که برای مهدیه فرستادم گیف جونجیه. وای. امیدوارم دوشنبه نگه "این عضو بی تی اسه؟"
از آتنا عصبانیم هنوز. یعنی واقعا فقط پیام داده بود درمورد حوریه ازم بپرسه؟
واقعا که هیچکس منو آدم حساب نمیکنه.
مامان میگفت گفته برگشتم که راضیه رو برسونم. داری بچه خر میکنی؟ معلومه که گرمش بود و خوابش میومد!
اگه یه درصد منو آدم حسابم میکرد خیلی وضعم بهتر بود.
اگه آدم حسابم میکردید.
چرا پاشدم رفتم پی وی تکیلا سانرایس عر زدم؟
چرا تو دیلیم همیچین پستایی گذاشتم؟
حس میکنم نیکولای ازم دلخور شد. باید درکم کنه نه؟ من عادت دارم از ناراحتیام با کسی حرف نمیزنم.
شینوبو میدونست قرار نیست چیزی بهش بگم پس حرفی نزد.
سرم درد میکنه
وای
"I don't give a shit what they think about us (ah-ah)"
تو سرم میچرخه.
دلم میخواد ادیتم و نقاشی دیجیتالم و نقاشیمو اینجا هم آپلود کنم ولی نت به گوشیم وصل نمیشه.
هی هی. من هر لحظه از چند ثانیه پیش بیمزه تر میشم.
بیشتر ایگنورم کنین. ممنون.
فکر کنم باید همه سوپرتگا رو انتخاب کنم.
تنها کاری که ازم بر میاد خاروندن لکه روی دستم و اشک ریختنه.
خاله اینا الاناست که برسن
حوصلشونو ندارم))))