tteOOlla night flight
خسته ام
حالت تهوع, شده داداشیم. عادی شده برام البته اگه شدید نشه.
دل درد و دل پیچه های عصبی... شایدم مشکل معده باعثشون باشه, نمیفهمم.
با گوشی مامانمم. وقتی پای کامپیوتر میام یعنی انقدر حالم بعد بوده که به یوتوب پناه اوردم.
گوشیم خیلی اذیت میکنه... الانم 5 درصده و تو شارژه.
شت. گوشی مامانمم 28 درصده... زود تمومش میکنم.
فقط... دلم هوای چسناله کرده بود یکم.
باورم نمیشه از کسایی که یه زمان عاشقشون بودم متنفر شدم. جدیدا فقط اذیت میشم.
امروزم بگایی بود. لرز شدید داشتم و دوباره هودی پسرونمو پوشیده بودم ولی این بار کسی ازم نپرسید که ترنسم یا نه. جالبه.
مثل فلجا شده بودم. پاهام میلرزید و دستام؟
عادی شده.
اون تیک عصبی لرزیدن چشمها کمتر میاد سراغم اخیرا... فقط دل درد و معده درد و سر درد و لرزیدن دستام و گریه یهوییه.
حوریه میگه رفتارام عجیبن. اینو خودش نمیگه. چشماش میگن.
نمیدونم چرا انقدر دوسش دارم. شاید چون اون دوستم داره.
چشماش میگن رفتارام عجیبه. وقتی یهو میگه "راضیه خوبی؟" "خوبی؟" "چیشده؟" "کلاهتو بردار"
جالبه. اینکه یکی نگرانت باشه و تو حتی نتونی به خودت اهمیت بدی... این بده.
من گم شدم. تو مهربونی بیخودیم که دوست دارم بیشترش کنم.
من آدم سست عنصریم.
خیلی خوش میگذره مدت طولانی با کسی کسشعر تایپ کردن و ویس دادن.
صدام خیلی بده, مخصوصا وقتی میخندم.
شنبه مامان میره وقت میگیره برای ارتودنسیم...
کاش زودتر ارتودنسی کنم.
دلم میخواد گوشیمو بشکنم. ولی نمیشه. کل خوشحالیم تو گوشیمه.
حالا که فکر میکنم... whO cares?
وقتشه به خودم بیام. اینکه من از رفتن همه ناراحت میشم دلیل نمیشه همه از رفتنم ناراحت شن.
شایدم اهمیت بدن... من دارم تلاش میکنم خودمو جای آدما بزارم.
دارم تلاش میکنم کاراییو بکنم که کسی در حق من انجام نداد.
دلم یکم خوشحالی با عشقِ تنها یکی از رو میخواد. کجایی زنیکه؟ میثط پصرم😊
چرا دیگه مثل قبلا بهمون خوش نمیگذره.
امروز بحث مشابهی رو با جین داشتم. جین خیلی وایبشو میده بهم.
وای.
دلم روزاییو میخواد که تو ایستگار اتوبوس برای فرار از نصیحت پیرزن فضولا درمورد لباسی که عروسی جونجی و ریه قراره بپوشیم حرف میزدیم.
یه کت شلوار سبز روشن, سلیقه ابدی من.
فقط تو تن مونبین, ریه, یونگسو, یوجونگ و وونگ قشنگیش مشخصه.
وای.
جوری که دارم همه سوپر تگ ها رو انتخاب میکنم...

