دیروز خیلی عجیب بود

از صبح که بیدار شدم تا خود شب کلی اتفاق افتاد

خیلیاشونو یادم نمیاد

ولی گوشیم یه ضربه جدید خورد

خیلی احمقانست که من نصف این پست رو تایپ کردم اما انگار گوشیم علاقه ای به بقیش نداشت و الان با کامپیوتر اومدم.

صفحه کاملا هر غلطی دلش میخواد میکنه و من نمیدونم چجوری میتونم کاری کنم براش

چون تعمیر بشه درست نمیشه و پول برای تعمیرم ندارم چه برسه به گوشی نو.

وقتی حرف از بازنده بودن میزنم

گرسنمه

دیشب سر اون نمیدونم کجا درد عجیب رفتیم دکتر

کلی از این ور به اون ور

با توجه به سونوگرافی من از یونگسو 5 قلو حامله ا-

نه.

انگار هیچ مشکل جدی ای نداشتم

آخرشم یه قرصایی بهم داد که گوگل سرچ کردم مال عفونت های معده و روده و واژن و اینجور چیزاست

من نمیدونم مشکل من به کدومشون اصلا ربط داشت.

خلاصه

چیزی که جالبه خود دکتر بود

شیفتش تموم شده بود اما از پشت تلفن به مامانم میگفت کجا بره و چیکار کنه

اگه دکتر نبود جدی حتی جواب آزمایشمم بعد عید میدادن با این وجود

فقط یه چیزیو فهمیدم

من اگه بهم بگن خودکشی کن تا رستگار بشی هم انجامش نمیدم چون آمبولانس میبرتم بیمارستان 22 بهمن

و اونجا.

اونجا.

ترجیح میدم قطار از روم رد شه اونجا نرم.

هیچکس نمیبینه زنده ای یا مرده ای لعنتی

هنوزم اون پیرمردای بیچاره تو ذهنمن.

اون دختره که میخواست ازم آزمایش بگیره یه جوری رفتار میکرد انگار 5 سالمه و زدم زیر گریه.

د دیوث دستای عزیزمو جرواجر کردی

رگامم که انگار هوا دارن کلا D:

وای سر سونوگرافی هم جدی جدی داشتم حامله میشدم با فشارای یارو

بابا بقرآن آپاندیس نیست بکش بیرون

وای

اسممم روی مانیتور اشتباه نوشته بودن.

ولی تبلت دکتر جدی>>>>

کاش اونقدری پول تو دست و بالم بود که یه تبلت خفن مثل اون بخرم جدی

فعلا که از 1 تومن ماهانه پول ارتودنسیم برداشتم برای دکترای دیشب

انقدر که فقیرم خخخخخ

باید پولامو جدی جدی جمع کنم

چس هزار تومن ندارم واقعا

الان میزنم زیر گریه(لالایی مورد علاقم تو بچگیم پلی شد)

یکم گریه کنم بهتر میشم؟

دلم میخواد بیشتر از دیروز حرف بزنم تا خالی شم ولی لالاییه تمرکزم رو از بین برد و چیزی یادم نمیاد.

مهم نیست لالاییو ترجیح میدم.