بای بای آریگاتو سایووونارا
از پای کامپیوتر بلند شدم
رفتم شام بابامو از پله ها اوردم
مامانمم تو راه داشت میومد و بهم گفت کفشامو بیارم داخل
سمت اوپن که بابام رو مبل نشسته بود رسیدم گفتم الان
صدام یکم آروم بود و مثل همیشه نامفهوم حرف زدم
بابام فکر کرد سلام کردم
و اونم در جوابم گفت سلام
انقدر سلامش مهربون بود دلم نیومد بگم درست متوجه نشده.
⊰ روز چهارشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۳ ساعت 22:10، کچل قدکوتاه بدون ارتودنسی اینا رو نوشته.

